اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
31
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
اكنون گفتار بداستان ابو عبيدة بن جراح و محاصره كردن او مردم بيت المقدس را بازگشت ، چه ما هر قضيه اى را در سال آن و هنگام آن آوردهايم . [ 1 ] ابو عبيده به عمر نوشت تا او را از سرسختى و شكيبايى مردم ايلياء آگاه كند و بعضى گفتهاند كه مردم ايلياء از او خواستند كه خليفه خود با آنان صلح كند . پس از ايشان عهدها و پيمانها گرفت و آنگاه به عمر نوشت . پس رهسپار شام گشت و عثمان بن عفان را در مدينه جانشين گذاشت و خالد را فرا خواند و از او دلجويى كرد و او را فرمود تا با گروهى بر مقدمه باشد و اين در رجب سال 16 [ 2 ] بود ، پس در جابيه دمشق فرود آمد و سپس بسوى بيت المقدس رهسپار گرديد و آن را با صلح گشود و براى ايشان صلحنامه اى نوشت : بنام خداى بخشاينده مهربان ، اين نوشته اى است كه عمر بن خطاب آن را براى مردم بيت المقدس نوشته است ، همانا شما از نظر خونها و مالها و كليساهاى خود در امانيد ، نه كسى در آنها ساكن شود و نه ويران گردد مگر آنكه همگانى كارى تازه پديد آوريد . و گواهانى بر آن گرفت . عمرو بن عاص شيره انگور نزد عمر آورد ، پس گفت : اين را چگونه مىسازند ؟ گفت : پخته مىشود تا دو سوم آن برود و يك سوم آن بماند . پس گفت : به نظر من اشكالى ندارد . مردم در صلح بيت المقدس اختلاف كردهاند ، گفتهاند كه با يهود صلح كرد و گفتهاند كه با نصارى ، و آنچه بر آن اجماع شده نصرانيان است . و بلال نزد عمر برخاست و گفت : اى امير مؤمنان فرماندهان لشكرهاى شام جز گوشت مرغ و نان پاكيزه نمىخورند و عموم مردم بان دسترسى ندارند . پس عمر فرماندهان شام را گرفت تا خوراك مسلمين را بقرار هر روز براى هر مردى دو نان و آن مقدار سركه و روغن ( زيتون ) كه او را به كار آيد ، تعهد كردند ، و عمر
--> [ 1 ] ل ، ص 167 . [ 2 ] طبرى ، ج 3 ص 158 ، در سال 17 .